سیب‌زمینی‌های بدبو

خرید بک لینک
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند:این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟ گفت:شبی مادر از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود سیب‌زمینی‌های بدبو...ادامه مطلب

ما را در سایت سیب‌زمینی‌های بدبو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 15:00

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه ب سیب‌زمینی‌های بدبو...ادامه مطلب

ما را در سایت سیب‌زمینی‌های بدبو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 15:00

در زمان قدیم دهکده ای بود که بیشترین محصول گندم را داشت. روزی آفت وحشتناکی به گندم های این دهکده زد. معلم تنها مدرسه آن دهکده شاگردانش را صدا زد و به آنها گفت من دوستی دارم که در دهکده ای دیگر زندگی م سیب‌زمینی‌های بدبو...ادامه مطلب

ما را در سایت سیب‌زمینی‌های بدبو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 15:00

در تعطیلات آخر هفته علی کوچولو همراه خواهرش سارا و پدر مادرشون به دیدن مادربزرگشون رفتن که توی یک مزرعه زندگی میکرد.مادربزرگ علی یک تیرکمون بهش داد تا بره توی مزرعه و باهاش بازی کنه.علی کوچولو خیلی خو سیب‌زمینی‌های بدبو...ادامه مطلب

ما را در سایت سیب‌زمینی‌های بدبو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 15:00

پویا کوچولو بعضی روزها با مادرش به پارک میرفت، اون خیلی پارک رو دوست داشت ولی هیچوقت توی پارک از کنار مادرش تکون نمیخورد و با بچه ها بازی نمی کرد.پویا روی دستش یه لکه ی سفیدرنگ داشت و خیال میکرد بچه سیب‌زمینی‌های بدبو...ادامه مطلب

ما را در سایت سیب‌زمینی‌های بدبو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 15:00

صفحه بندی